مصاحبه اختصاصی با خانواده محیط بان شهید علی افضلی

محیط بان شهید

خودتان را معرفی کنید و بفرمائید چه نسبتی با شهید دارید؟

بنام خدا؛ من محمد علی افضلی گروه فرزند عوض به شماره ملی ۴۸۲۹۸۴۱۸۵ برادر شهید نظر افضلی گروه (شهید جنگ تحمیلی به تاریخ ۱۳۶۱/۲/۱۰ – شهید استقلال و امنیت کشور) و در حال حاضر داغدار و عزادار برادر محیط بان سربه دار علی افضلی گروه که در راستای مأموریت محیط بانی هرچند با طناب دار لیکن انشاالله و با رحمت خدا ما او را شهید محیط زیست کشور عزیزمان ایران و جهان می دانیم.

 

مدرک تحصیلی شهید افضلی چه بوده و از چه زمانی به استخدام سازمان حفاظت محیط زیست درآمده و به محیط زیست چقدر علاقه داشته و آیا عاشق شغلشان بوده یا خیر؟

او با مدرک تحصیلی دیپلم وارد سازمان حفاظت محیط زیست شد ولی در سال ۸۷ فوق دیپلم اداری گرفت. وقتی گفته شد مدرک اداری است مورد پذیرش سازمان قرار نگرفت، به دلیل علاقه به محیط زیست از اعمال مدرک صرف نظر کرد تا محافظ حیوانات و محیط زیست باشد.

علیرغم عدم رضایت پدر و مادر به دلیل اینکه یک فرزند خود را در ۸ سال جنگ تحمیلی از دست داده بودند و مخالف این بودند که بقیه فرزندانشان شغل های پرخطر انتخاب کنند بطوری که بعد از شهادت فرزند اول برادر دوم را از تحصیل منع کردند و سالها سرگرم کارهای دیگر نمودند که دنبال شغل های پر خطر نباشد، ولی از سال ۱۳۷۲ مرحوم علی افضلی شغل محیط بانی را برگزید.

علی افضلی

مرحوم برادر سوم خانواده بود و با داشتن روحی لطیف از همان کودکی به محیط زیست و حیوانات علاقه فراوان داشت. او با وجود عدم رضایت والدین به دنبال عشق و علاقه خود رفت و شغل محیط بانی را انتخاب کرد و آنقدر مسئولیت پذیر و عاشق کار و شغلش بود که هر روز جلوتر می رفت تعدادی از اقوام و هم ولایتی ها از ما فاصله می گرفتند. دلیلش این بود که مرحوم علی با متخلف کنار نمی آمد و تعدادی هم محیط بان افتخاری او می شدند، حتی بودندکسانی که قبلاً شکارچی بوده و اسلحه را زمین گذاشتند. در فصل ممنوعه و یا در شکار چرنده ایشان بارها سوگند می خورد که حتی هر کدام از برادرانم را هم اگر همراه کسی در شکار آهو ببینم تحویلشان می دهم و بر سر همین موضوع چند نفر از اقوام را به دادگاه فرستاد و وقتی که پدرم گلایه می کرد که تو آبروی مرا پیش در و همسایه و فامیل برده ای، با خنده و قاطعیت می گفت در مقابل خدا و پیش پسر شهیدت سربلندی.

به گفته باجناق مرحوم علی افضلی، او با حیوانات بسیار مهربان بود، به طوری که در یک شب سرد سوزناک زمستانی بعد از برف و سرماریزه علی دنبالم آمد و گفت هوا خراب است و کسی از کرمان نیامده و راهها را بسته اند، با من بیا تا به دشت برویم و من همراه او رفتم، از انبار علوفه مقداری یونجه خشک (بیده) برداشت و یونجه ها را چند جا ریختیم و حدود ساعت یک شب به خانه برگشتیم. من تقریباً یخ زده بودم ولی او با عشق و علاقه می خندید و می گفت «کارمند نازک نارنجی هستی» و در آن سرما من از او چیزی جز عشق و علاقه به کار و حیوانات ندیدم که علی را آنچنان داغ نگه داشته که سرما را حس نمی کرد و آنچنان عاشقانه در سرمایی که استخوان می سوزاند او را خبری از سرما نبود.

در جای دیگری پسرش تعریف می کند که در بیابان لوت گدارسیاه راین می رفتیم، در کنار جاده لاکپشتی را دیدیم پدرم ایستاد و پیاده شده تعجب کردیم و فکر کردیم ماشین را طوری شده و چیزی از ماشین افتاده، حدود دویست متر به عقب دوید و دیدم لاکپشتی را در دستانش گرفته و آمد و به من گفت شیشه آب را بده، ساعت دو بعد از ظهر تابستان تنها شیشه آبی که برای رفع تشنگی ما و خودش و شاید برای خنک کردن ماشینش بود و مقدار کمی از آن در شیشه مانده بود سر بطری را در سه مرحله در دهان آن لاکپشت گذاشت و به آن آب داد. الان که این ماجرا را تعریف می کند قهقهه گریه اش به فلک می رسد و می گوید بعضی از فیلم های امثال این موارد موجود می باشد.

محیطبان شهید

او در داستانی دیگر می گوید؛ در حالی که غذا برای خوردن نداشتیم تا شکممان سیر شود و به لباس و کفش نو نیاز داشتیم، چون حقوق یک محیطبان فقط به اندازه نصف مخارج یک ماه زندگی ساده بود ولی پدرم دو فقره عقاب زخمی را به خانه می آورد و برای عقاب ها گوشت می خرید و آنها را تیمار می کرد و به دامان طبیعت باز می گرداند. اگر وجدان کاری و علاقه پدرم به حیوانات و آهوهای راین نبود می توانست با متخلفین سازش و با چشم پوشی حداقل خوراک و پوشاک ما را تأمین و یا سرپناهی برای ما فراهم آورد مانند بسیاری از مسئولان نامرد و غارتگر بیت المال که این روز ها سرمایه ی امثال ما را به تاراج می برند و برده اند و سرهنگی (سرهنگ جمشید محبت خوانی فرمانده یگان محیط زیست) که با حقوق چند میلیونی و پاداش و جایگاه و منصب بعد از ده سال رنج و زندان ما و پدرم اجر سربه دار شدن او را به حراج گذاشته و زندگیمان را به آتش کشیده است.

 

در مورد خانواده مرحوم افضلی توضیح دهید: دارای چند خواهر و برادر بوده؟

پدرمان مردی کشاورز و روستایی و خرده مالک در دهستان گروه بخش راین بود. آن خدابیامرز بسیار زحمتکش و مردم دار بود و همه را دوست می داشت و دارای ۵ پسر و ۴ دختر بود که دختر بزرگ خانواده قبل از به بلوغ رسیدن پسران در جوانی فوت کرد. همچنین پسر بزرگ خانواده به نام شهید نظر افضلی در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۱۰ به مقام رفیع شهادت رسید. به گفته اقوام و دوستانش او نیز مانند علی نسبت به مسئولیتش بسیار حساس و خستگی ناپذیر و سرسخت بود.

پدر پس از هشت سال تحمل دوری یوسف زندانی اش با غمی سنگین چشمانش را بست و مادر در حالی که نیمه جان و نیاز به مراقبت شدید دارد و سالمند است قادر به انجام امور شخصی خود نمی باشد توسط فرزندان نگهداری می شود که خدا هیچ مادری را مانند مادر ما به حق حضرت رباب مادر علی اکبر و علی اصغر (ع) مورد امتحان قرار ندهد (آمین).

ایکاش سرهنگ بی خرد و ناآگاه می آمد و ضجه و مویه مادر دو شهید را می دید که همیشه برای کلیه محافظان امنیت کشور دعا می کند. مرحوم علی (محیط بان سربه دار معروف به حافظ آهوان دشت راین) دارای دو فرزند است که با همسرش در حال حاضر در یک سوئیت اجاره ای در کرمان زندگی می کنند، چون علی افضلی روزی که به زندان افتاد در هیچ جای دنیا و کره خاکی خانه ای نداشت بلکه در سرایداری محیط بانی راین که در حاشیه شهر بود زندگی می کرد. یکی از دلایلی که علی گاهی همسر و فرزندانش را سوار ماشین اداره می کرد (منجمله همان روز سیاه به تاریخ ۸۹/۷/۱۳ که آن حادثه رخ داد)  هم این بود که محیط بانی در بیابان است و او نیز آدم سختگیری است که شکارچیان و متخلفان اسیر قاطعیت او هستند، امکان دارد در غیاب او به خانواده اش آسیبی برسانند و آنها را به گروگان ببرند، لذا هر وقت به مأموریت می رفت، همسر و فرزندانش را تا یک مسیر می برد تا به خانه یک آشنا یا فامیل بروند و در امان باشند، و خود به گشت زنی در حوزه می رفت که روز واقعه نیز همینکار را کرده بود. تا امروز هم که او را قاتل شخصی تعریف کرده اند؛ کسی از همسر علی نپرسیده که آن روز چه کار داشته اند و چرا سوار ماشین محیط بانی شده اند!

محبت خانی تو واقعاً خان مرفه و بی محبت نسبت به محیط بانان و خانواده آنانی وگرنه روز اجرای حکم، شما باید در کنار جوخه دار و در جوار محافظ آهوی دشت راین می بودی تا قدر دل سوخته خانواده محیط بان سربه دار را می دانستی. و اگر مسئولین بالاتر از این سرهنگ در هر دو سازمان محیط زیست و ناجا از وضعیت کم دانشی و کم خردی او اطلاع دارند و با پارتی بازی و دسته بندی او را به این شغل خطیر گمارده اند، خدا به آنان به حق خون علی اکبر امام حسین (ع) آگاهی و انصاف دهد (آمین).

 

بطور خلاصه اتفاقی که برای ایشان افتاده بود را بیان کنید؟ دلیل این اتفاق چه بود؟ آیا شهید افضلی با مقتول خصومت شخصی داشت؟

خیر، هیچ خصومتی نبوده. در روز ۸۹/۷/۱۳ محیط بان علی افضلی با حکم مأموریت باشماره ۴۵/۱۰۱/۵۸ و ۱۳۹-۸۹/م از همان یگانی که امروز فرمانده نالایق آن می گوید که او در مأموریت نبوده (!!!) و تصویر آن را برایتان فرستاده ام و با حکم محیط بانی بخش راین و تأیید مدیرکل محیط زیست استان که به خواسته مقامات قضائی و امنیتی و اداره کل آگاهی نوشته شده است در حوزه استحفاظی خود و بخش راین جهت کنترل منطقه از صید و شکار، به انجام وظیفه می پرداخت.

حکم ماموریت

او در این مأموریت با لباس فرم، مجهز و مسلح با اسلحه کلاش و دو دستگاه دوربین شکاری و فیلمبرداری و با یک خودرو وانت مزدا سازمانی پلاک دولتی (در سطح روستا و شهر راین همه خودرو را می شناختند، حتی آهوان بخش راین و گاهاً خرگوش ها و جوجه تیغی ها. او همیشه با همین خودرو برایشان آب و غذا می برد) انجام وظیفه می کرد و به دلیل آنکه از خود منزلی برای سکونت نداشت و حقوق او کفاف اجاره منزل را نمی داد، در سرایداری محیط بانی که با شهر فاصله داشت زندگی می کرد.

او مانند همیشه همسر و فرزندانش را جهت در امان ماندن از آسیب دشمنان با خود به همراه برده بود تا به منزل یکی از اقوام برساند که اتفاقاً در بین راه مسیری که محل زیست و عبور چرندگان و پرندگان بوده است (همانند آهو) وی دوربین شکاری را برداشته و منطقه را دید می زند و در فاصله ای دور شکارچی را می بیند که اسلحه به دست در بیابان می چرخد و خودرو او در همان حوالی پارک است. او به سمت شکارچی شروع به حرکت می کند و با نزدیک شدن محیط بان و خانواده اش، شکارچی سریعاً تصمیم می گیرد به سمت خودرو خود رفته و اسلحه و هر چه همراه خود دارد را داخل خودرو بگذارد و بعد آن شروع به فرار می کند (چون مسیر و محدوده صاف بوده و جاده دیده می شده و شکارچی نیز خودرو محیط بانی و خود محیط بان هر دو را میشناخته است)  و محیط بان هم در جاده بدنبال او می افتد که با دیدن ماشین و شناسایی فرد شکارچی (فرد شکارچی معلمی است در روستای بالا دست که خانواده و خانه پدری اش چند کیلومتر جلوتر و در مسیر قرار دارد و شناخته شده است) می فهمد که قبلاً بارها گزارش این شکارچی را برایش داده اند.

از آنجا که علی در قبال طبیعت و حیوانات بسیار خشک و در قبال شکارچیان و آسیب رسانندگان به محیط زیست مخصوصاً شکارچیان آهو حتی اگر برادرش و فرزندش هم بود حساسیت خاصی دارد و قبلاً نیز زمزمه و گزارش سلاح غیر مجاز از فرد مظنون را داشته است، به تعقیب او می پردازد و پشت سرش حدود ۳ کیلومتر یا بیشتر به تعقیب و گریز ادامه می دهد و محیط بان سلاحش حمایل فنگ بر سینه و پشت فرمان با چراغ و بوق اخطار به ایست می دهد و شکارچی بدون توجه به سمت منزل پدر خود می راند و محیط بان مصمم، وقتی مطمئن می شود که فرد مورد نظر همان مضنون قبلی است و به سمت منزل پدرش می رود، مصمم تر شده و با خیال راحت به امید اینکه وقتی نزدیک به آبادی برسد یا اجازه بازرسی می دهد یا با حضور نیروی کمکی می تواند خودرو یا حتی منزل و باغچه آنان را بازرسی و هر شیء غیر مجاز احتمالی را کشف کند، بدنبال او با اخطار می رود.

حدود صد تا صدوپنجاه متری منزل پدر شکارچی هر دو خودرو می ایستند و راننده ها پیاده و شکاربان (محیط بان افضلی) با همسر و فرزندانش که فرصت نکرده بود آنان را در جایی پیاده کند تأکید می کند که اصلا از خودرو پیاده نشوند و آنها هم اطاعت می کنند. شکاربان اخطار می دهد که می خواهد بازرسی کند و شکارچی با تمرد، توهین، تمسخر و حتاکی علاوه بر اینکه کارش را انکار می کند و اجازه نمی دهد بلکه با یک حمله غافلگیرانه پشت سر شکاربان پریده و دست های او را از پشت گرفته و بغلش می کند و خانواده اش را صدا می زند، خواهر و مادر شکارچی از خانه بیرون می آیند و به محل رسیده و شکارچی از آنان می خواهد که هرچه داخل پیکان (ماشین شکارچی) وجود دارد را تخلیه نمایند، آنها هم همین کار  را می کنند. در این مدت خانواده شکاربان که آنها را می شناختند هیچ حرکتی نکرده بلکه از داخل خودرو فقط صحنه را با حیرت نگاه می کنند، شاید هم فکر کرده باشند که به درک بگذار هرچه دارند مخفی کنند و قضیه تمام شود و برویم، بالاخره هم ولایتی و آشنا هستیم، شاید روزی چشم مان به هم بخورد. حتی در طول تعقیب و گریز هم همسر شکاربان خواهش می کند و می گوید علی ولش کن بگذار برود، اما شکاربان تأکید می کند می گوید مگر شما ندیدید که یک بقچه دستش بود احتمالاً آهو زده چون محل مورد نظر دقیقاً آبشخور آهوان بوده است و در نزدیکی خانه پدر شکارچی قرار دارد.

خواهران  و مادر شکارچی بقچه و اسلحه او را به منزل برده و سپس سه نفری به سمت درگیری می روند (درگیر که نمی شود گفت،چون در درگیری در تمام این مدت شکاربان اسیر شکارچی بوده و دست و پا می زند و از آنجا که جثه شکاربان ضعیف شکارچی قوی هیکل و دو برابر او و گویا زورمند بوده محکم او را از پشت بغل کرده و محیطبان هیچ حرکت و اقدامی نداشته است) در این موقع همسر شکاربان احساس خطر می کند که شاید این سه نفر به کمک شکارچی اسلحه شوهرش را از دستش بگیرند و به او آسیب برسانند (که دقیقاً احساس بسیار خوب و به موقعی بوده زیرا هدف شکارچی و خانواده اش هم همین بوده است) لذا همسر شکاربان خود را از ماشین اداره پایین انداخته و به سمت شکارچی رفته و قبل از خواهر و مادر او به طرفین می رسد و با داد و فریاد می گوید بی وجدان ها می خواهید بکشیدش؟!! در این لحظه محیط بان اسیر که چون جوجه ای در چنگ عقاب اسیر بوده، وقتی همسرش را کنار خود می بیند سرش را خم می کند و همسر بند اسلحه را گرفته و از گردنش از زیر دستان عقاب و گنجشک در آورده و به عقب می پرد و شکارچی که هدف و طعمه اصلی را از دست داده با اختیار محیط بان را رها و او پس از آزادی به سمت همسرش می رود و اسلحه را از او می گیرد. محیط بان اسلحه را مسلح و مدعی هست که یک تیر هوایی زده و ماشه را به سمت آسمان چکانده اما نه کسی یادش می آید که صدای تیر شنیده و نه کارشناش تأیید کرده است، البته دور از انتظار هم نیست در آن حالات وحشت و اضطراب، روح و روان بهم ریخته آنچنانی، ممکن است نتوانسته ماشه را بچکاند ولی در ذهنش می آید که شلیک کرده و بازسازی صحنه یک هفته بعد انجام شده و روز بازسازی صحنه جرم دقیق بازرسی نشده و فقط یک عدد پوکه توسط وکیل و خانواده متوفی به کارشناس اسلحه داده می شود و تا آنروز صحنه بدون مراقب و محافظ در اختیار خانواده متوفی و وکیل چیره دست آنان بوده است که بارها در هنگام رسیدگی نه تنها بی طرفی قانون وکالت را رعایت نکرده بلکه با استفاده از کلماتی، قضات دادگاه را هم به اعتراض وا داشته است… آیا نمی شود گفت هر کار که می توانسته اند با صحنه جرم کرده اند یا می توانستند انجام دهند و بقیه آثار محو شده باشد؟ که حتما هم شده است زیرا…

از اینجا به بعد تهدید و هتاکی و حرف های رکیک رد و بدل می شود و شکاربان به پسرش می گوید برو زنگ بزن پاسگاه بیاید و باز هم جدیت می کند برای بازرسی و کنار خودرو خود رفته و به قول خودش شروع می کند به نوشتن گزارش واقعه… که بازهم شکارچی در یک حمله دیگر کاغذ و خودکار را قاپیده و کاغذ را پاره و خودکار را می شکند. با این کار مسلماً شکاربان را بیشتر عصبانی کرده و همسر او را به تفکر وا می دارد که این آدم لجوج ممکن است فردا مدعی شود که شکاربان واقعاً به خانه اش حمله کرده است… دقیقاً چیزی که امروز مطرح است! یاللعجب انگار همسر شکاربان از همه ما عاقلتر بوده… یا اعصابی قویتر در آن صحنه داشته است که حتی وقتی شوهر شکست خورده و ناامیدش میگوید بیایید بچه ها سوار شوید برویم، او که از عاقبت اتهامات بعدی میترسد میگوید نه علی ما نمیریم تا پاسگاه بیاید… با این حال شکاربان سوار می شود و قصد رفتن می کند که شکارچی صددرصد پیروز ولی بخت برگشته، جریح تر شده و کنار او در قسمت جلو ماشین محیط بان ایستاده و با تمسخر و مضحکه می گوید: کجااا؟! نخییر…صبرکن پاسگاه بیاید…؟! و حتی دست به سمت در ماشین می برد که قبل از او محیط بان خودش از خودرو بیرون آمده و خود را عقب می کشد و سلاحش را به دست می گیرد… و بازهم طرفین به لفاظی و تخریب و تهدید و هتک حرمت همدیگر پرداخته و گاهی یکی می گوید و آن یکی پاسخ می دهد و برعکس… و شکارچی در یک حمله دیگر در حرکتی مشکوک اقدام به حمله غافلگیرانه ای دیگر می نماید که شکاربان با جدیت سر اسلحه را به سوی او گرفته و می گوید: نخیر کور خوندی این مثل اون دفعه نیست. شکاربان می گوید: دست های منو ببندی و اسیرم کنی اگر راست میگی یه حرکت اضافه کن تا ببینی چی میشه؟! مجدداً حرف ها ادامه می یابد تا اینکه گردن کشی و تمسخر و هتاکی شکارچی و توهین و فحاشی طرفین ادامه و گویا منتظرند تا پاسگاه بیاید به این جو خاتمه دهد… و شکارچی به شکاربان می گوید تو دزدی برای دزدی آمده ای تو یک بار یک اسلحه از من دزدیدی (مگر می شود اسلحه ی دارای مجوزی را از کسی بدزدی و اعلام سرقت نشود و یا به جایی گزارش نشود؟!) پس این جمله خود می تواند آن گزارش را تداعی کند که حرف و شک در داشتن سلاح غیر مجاز توسط شکارچی حقیقت دارد، هر چند که تاکنون ثابت و کشف نشده است. و سلاحی را که مادر و خواهران شکارچی مخفی کرده اند هم می تواند در پوشش سلاح مجاز (به صورت دوقلو) غیرمجاز باشد…؟!

از طرفی وقتی پسر محیط بان میرود روی تپه که به پاسگاه زنگ بزند، پسر دیگر محیط بان ناخداگاه توی ماشین چشمش به گوشی باباش می افتد که می تواند فیلم و عکس هم بگیرد، از ماشین پیاده شده با گوشی یواشکی از پشت ماشین فیلمبرداری می کرده است… وقتی پسر دیگر بعد از زنگ زدن به پاسگاه به ماشین می رسد و برادرش را با گوشی می بیند یادش می آید که دوربین فیلمبرداری اداره داخل ماشین است و می شود از آن استفاده کرد. دوربین را برداشته و اقدام به فیلمبرداری می کند. متأسفانه در یک لحظه شکارچی چشمش به بچه دوربین به دست می افتد که از صحنه فاصله داشته است و احتمالاً با توجه به جرائمی که از ابتدا تا این لحظه توسط خود، مادر و خواهرانش اتفاق افتاده است، شاید احساس ترس و وحشت کرده و با دادن یه فحش رکیک به حالت تهاجمی به سمت بچه میدود و شکاربان که تا این لحظه اسلحه اش را با قبضه در بغل پا به صورت لول پایین نگه داشته با زدن فریاد آهای آهای به دنبال آنها می رود و طولی نمیکشد که صدای دو گلوله شنیده می شود، ولی از آنجا که فیلمبرداران ترسیده اند گویا همه دنبال یکدیگر می دویده اند، فقط صدا می آید ولی از این جا به بعد فیلمی گرفته نشده است. اما دوربین ها روشن می باشد و صداها و شیون ها موید این است که شکارچی مضروب به زمین می افتد و شکاربان بیچاره که خبر نداشته و فراموش کرده کی و کجا سلاحش مسلح بوده (شاید می فهمد که همان صحنه بعد از آزادی از چنگال شکارچی، سلاحش در تمام این مدت مسلح بوده است) و خود او تعریف می کند و سوگند می خورد که حین دویدن دنبال او و بچه، ناخودآگاه و قبل از آنکه اسلحه به دست دیگرش برسد در اثر حرکت دست چپ که اسلحه در آن بوده است احتمالاً انگشتش به ماشه رسیده و شلیک شده است، در اینجا او که ترسیده از وحشت زیاد اسلحه را به زمین انداخته و با گریه زاری هر چه داد میزند و استمداد می خواهد که مجروح را به بیمارستان ببریم، خانواده او که کاملاً بهت زده و شوکه شده بودند به جای همکاری با سنگ، چوپ، دست و پا اقدام به کتک کاری شکاربان و خانواده او و شکستن شیشه ها و تجهیزات خودرو می کنند. در آن اوضاع حدود ۲۰ دقیقه وقت تلف می شود تا یکی دو نفر از اهالی می رسند و پادرمیانی می کنند که مجروح را با همان خودرو درهم شکسته به شهر ببرند.

شهید محیط بان

محیط کوهستانی، جاده خاکی و نامطلوب، ۴۰ کیلومتر فاصله تا شهر و… و به هر علت در حدود ۵-۶ کیلومتری شهر در حالی که جای زخم مجروح را خواهر او و همسر محیط بان با دست و تکه ای پارچه پوشانده بودند و هنوز زنده است و علائم حیاتی دارد، لیکن هر لحظه حالش بدتر می شود، خواهر دلسوز و بیچاره او شاید به دلیل تکان هایی که خودرو در جاده می داده دستور توقف می دهد و تهدید می کند اگر نایستی خودم را می اندازم. شکاربان بیچاره دوباره توقف می کند و حدود ۱۰ دقیقه وقت هم اینجا می گذرد (خواهر پیاده شده و سوار نمی شود) بالاخره آمبولانس می رسد و مجروح را که آخرین علائم حیاتی را داشته به سمت مرکز درمانی می برد. اما متأسفانه مجروح قبل از رسیدن به بیمارستان فوت نموده و بعد آن محیط بان خانواده اش را به منزل (اداره) رسانده و خود به پاسگاه مراجعه و ضمن گلایه از دیر آمدن و نیامدن آنها، ماجرا را شرح می دهد و پرونده سیر مراحل را طی ولی برخلاف آنچه تصور می شود به خاطر اینکه شکاربان مدارکی از جرائم مشهود در دست نداشته است و در مسیر هم تیراندازی نکرده است و در روستا و حوالی منزل پدر متوفی تیراندازی کرده و رعایت قانون به کارگیری سلاح را ننموده و وکلای محیط بان نیز برخلاف وکیل اولیای دم خبره و مسلط نبوده اند، وکیل اولیا به طور کامل از فرصت ها استفاده و با مرعوب نمودن متهم قاتل و تحریف صحنه و وارونه جلوه دادن دلایل و جمع آوری استنادات من غیرحق، از جمله القاب و کلماتی که گاهاً فراموش می کند، رعایت قانون بی طرفی در وظیفه وکیلی را ننموده که در جایی صدای اعتراض قضات هم درآمده و به وی تذکر داده می شود و در انشای حکم نیز به آن اشاره شده است! از این رو محیط بان محکوم به قصاص و ۱۰ سال در زندان می ماند، هر چند به ظاهر و در عدل قصاص نفس واجب بوده و مرحوم نقدی (شکارچی) مستحق مرگ نبوده و خونش محترم می باشد ولی این قتل از دیدگاه ما عمدی نبوده بلکه شبه عمد است.

شهید افضلی

حکم صادر و به متهم دو مرحله برای اجرای حکم اخطار داده شد اما با تقاضای خانواده او و مساعدت محیط زیست و قوه قضائیه بعد از استیذان دو مرحله حکم به تعویق می افتد و همه از خانواده محیط بان، سازمان محیط زیست، بعضی از مقامات استانی و شهری، معتمدین و ائمه جمعه و جماعات، خیرین، مددکاران اجتماعی، دنبال فرصت بودند که از خانواده اولیای دم رضایت بگیرند ولی آنها با لجاجت (که حق آنها هم بوده است) حاضر به پذیرش میانجی ها نمی شدند و به کرار اصرار برای اجرای هر چه زودتر حکم می کردند و کسی موفق به مجاب نمودن آنها نمیشد. متأسفانه گاهی خانواده مرحوم نقدی مانند قوم موسی (ع) هر روز بهانه ای تازه و شایعه ای تازه تر ایجاد کرده و میانجی گران را دلسرد و به خانواده محیط بان هم اجازه روبرویی نمی دادند تا اینکه وضعیت جسمانی محیط بان از نظر بیماری های لاعلاج و صعب العلاج زبان به زبان از زندان به بیرون درز می کند و اولیای دم با اصرار فراوان به قول خودشان بیم از آنکه متهم در زندان بمیرد و از دار زدنش خوشحال نشوند، هر روز به مقامات ذی صلاح مراجعه و تقاضای اجرای هر چه زودتر حکم اعدام را می نمودند. محیط بان شهید در روزهای پایانی عمر خود از آن جهت که در بیمارستان از لحاظ جسمی زجر می کشید (چون برای آزمایشات و نمونه برداری ها از نظر جسمی بسیار ضعیف شده بود و توانایی تحمل نمونه گیری و آزمایش را نداشت) بدون اطلاع به خانواده، با رضایت خود، از ادامه درمان منصرف می شود.

با در نظر گرفتن هزینه نگهداری و امنیت یک زندانی محکوم به قصاص در بیمارستان عمومی شهر با داشتن مخالفانی آنچانی و… آن هم بیماری که خیلی امیدی به بهبودی او نیست، پزشکان دستور ترخیص او را صادر می کنند و خود نیز به آن رضایت می دهد. محیط بان به زندان مراجعه و دو هفته بعد از ترخیص از بیمارستان علی رغم تأکید پزشک و آمادگی زندان برای معالجه او، خود تمایلی به بستری شدن مجدد نداشته و این موضوع را یک هفته قبل از اعدام شخصاً به بعضی از اعضای خانواده گفته بود. جالب تر آنکه صراحتاً می گفت من که امیدی به بهبود ندارم، بیماریم پیشرفته است، شما هم خود را اذیت نکنید و باعث آزار دیگران هم نشوید و بگذارید خانواده نقدی حکمشان را اجرا کنند و خوشحال باشند!

شهید علی افضلی

سرانجام ما هرچند نپذیرفتیم، ولی بالاخره تن به رضای خدا دادیم و در سحرگاه روز پنجشنبه مورخ ۹۸/۹/۷ مصادف با روز نیروی دریایی، محیط بان علی افضلی «معروف به محافظ آهوان دشت راین» پس از ۱۰ سال رنج و عذاب زندان با روحی آزاد در حالی که طی ۱۰ سال معنویتی کسب کرده بود (حافظ قرآن، مربی قرآن مددجویان زندان با داشتن حدود ۱۷۰ نفر قرآن آموز و کتابت یک جلد کامل قران کریم) پس از گفتن اذان و خواندن نماز صبح به محوطه زندان وارد و با تضرع و التماس عفو بخشش از خانواده متوفی و اولیای دم که برای اجرای حکم آمده بودند با گفتن شهادتین و تکبیر الله اکبر با پای خود بالای صندلی دار رفت و از دشت های پرمشقت راین به دریای عظیم الهی و شهدای ناوچه پیکان پیوست و شهید سربه دار محیط زیست شد. روح هر دوشان شاد.

دو خانواده هر دو جوان از دست دادند و رنج ها کشیدند ولی بد به حال آنان که در این بین به هر دو خانواده خیانت کردند و سعی نکردند که ثوابی برای خود و خانواده مرحوم نقدی (خانواده مقتول) دست و پا کنند تا شامل رحمت واسعه پروردگار و سیادت و بزرگی بر ما بشوند! و افسوس که خانواده مقتول نیز نخواستند ثوابی برای خود و روح برادرشان به جای گذارند و خاطره و یادگاری ماندگار و شیرین بماند و تنها به این راضی شدند که قصاص کنند و یاد و خاطره ای بد از آن روز پنجشنبه برای خود و همه ما به جا گذاشتند. هر چند قصاص حکم قاضی بود و مرگ حق مرحوم نقدی نبود، اما اجرای حکم چه خوب و چه بد و چه حق و چه ناحق تمام شد و به نظر بسیاری از بزرگان قرآن و اهل شیعه آن قتل، قتل عمد نبود و شبه عمد بود، خداوند هر دو جوان رفته و بخصوص مادر نقدی ها را که شاهد صحنه مجروحیت فرزندش بود، در پناه رحمت خودش قرار دهد و بین ما قضاوت کند و وجدان ها را تکان دهد و جزای سرهنگ بی محبت خان مرفه را با قضاوت خدای عادل به حق محمد و آل محمد (ص) بدهد. (آمین)

خیلی ها مدعی هستند که جهت آزادی مرحوم افضلی، پیشنهاد پول به خانواده مقتول داده اند، آیا این موضوع صحت دارد؟

چون ما همراه آنان نبوده ایم، دقیق نمی دانیم ولی افراد بسیاری به عنوان رابط و میانجی می رفتند و به ماهم بعضی می گفتند که آمادگی دارند. ما هم همه را دعا و به سمت اولیای دم هدایت می کردیم، اما آنجا چطور و چقدر و به چه عنوانی پیشنهاد می شد را خبر نداریم ولی خارج از حقیقت نیست در ۱۰ سال گذشته خیلی از افراد اعلام همکاری کردند و اقدام هم نمودند. از سازمان ها و مسئولین و ائمه جمعه و جماعت معتمد بگیر تا خود مقامات قضایی و زندان همه دنبال اخذ رضایت بودند، واقعاً از همه سپاسگزاریم، بالاخص سازمان محیط زیست و مسئولین آن.

در روز آخر یکی از خیرین و معتمدین محلی که هر دو خانواده را می شناخت، پیغام داده بود می خواهد روز اجرای حکم حضور داشته باشد و آنجا گفته بود حاضر است ۸ تا ۱۰ میلیارد تومان بدهد که بیمارستانی به نام مرحوم نقدی احداث شود، ولی آنها نپذیرفته بودند. در مورد خانم ابتکار هم، خانواده نقدی شایعه کردند که در یک دیدار خصوصی به همسر مقتول گفته حاضر است  ۱ میلیارد برای هر کار عام المنفعه یا غیره تأمین کند که ثوابش برای آن مرحوم ماندگار باشد ولی آنان همین را بهانه کردند و کلی شایعه و حرف درست شد…! از طرفداران محیط زیست هم بعضی ها با مدیرکل اعلام آمادگی کرده بودند ولی ما آنها را ندیدیم و نمیشناسیم. خود مدیرکل استان از جان و دل تلاش می کرد و اطمینان داریم که حاضر بود از حقوقش دیه مقتول را هم بپردازد تا محیط بان شهید سربه دار اعدام نشود. از حضور و همراهی همه آنان که شناختیم و نشناختیم بی نهایت سپاسگزاریم.

 

بعد از حادثه مرحوم افضلی چه واکنشی نسبت به اتفاق داشت؟

همانطورکه در فیلم أخذ شده مشاهده می شود (این فیلم که باعث بهانه بیشتر و به قول خودشان جریحه دار تر شدن آنان شده، هر چند که عین واقعیت و حقیقت را نشان می دهد) محیط بان سربه دار وقتی متوجه می شود تیرش به شکارچی اصابت و زخمی شده است، تفنگ را انداخته و با التماس از خانواده او کمک می خواهد که مجروح را به بیمارستان ببرد ولی آنان شوکه و عصبانی بودند و به جای همکاری، مشغول به کتک کاری او و خانواده اش و شکستن خودرو می شوند و محیط بان  و همسرش با دست و پارچه زخم مجروح را بسته تا اینکه دو سه نفر از اهالی می آیند و دخالت می کنند. محیط بان به همراه خواهر شخص مجروح، با همان خودرو درهم شکسته محیط بانی، مجروح را به سمت شهر و مرکز درمانی می برند و در فاصله چند کیلومتری شهر به آمبولانس که خودش تقاضاکرده بود تحویل می دهد و خود را به پاسگاه نظامی معرفی می کند و از همان روز اول تا آخر هر چند نمیخواست در این مورد حرفی گفته شود ولی سوگند می خورد که عمدی در کار نبوده و قصد تیری هم نداشته است و فقط دنبال مقتول می دویده و از حادثه اتفاق افتاده به شدت شرمنده و پشیمان بوده است و می گفت همیشه در پیش خداوند استغفار و از خانواده مقتول طلب عفو می نمایم و شاید همین استغفار روزانه بود که راه معنویت به دست آمده را برای او باز کرد.

 

مرحوم در زندان چگونه زندگی می کرد؟

مسلماً انتظار می رود کسی که ۱۰ سال زندانی می کشد و از نظر جسمی هم چند عارضه و بیماری (کبد و کلیه و مغز استخوان) در خود دارد و پزشک هم به طریقی پیشرفت بیماری اش را بیان کرده است، بطبع خودش می داند با اجرای حکم اعدام و این وضع جسمانی وخیم رفتن از این دنیا راحت تر است تا ماندن، ولی به قول معروف «تا نفس هست، امید به زندگی هم هست»

به نظر ما او آنچنان آگاه بود و آنچنان معنویتی یافته بود که خودمان هم باور نمی کردیم و فکر میکردیم که فقط وقت گذرانی می کند، اما سه روز قبل از اجرای حکم که برای دلداری و آماده کردنش رفته بودیم توسط مسئولین زندان و حرف های خودش تازه فهمیدیم که آنجا حافظ قران و مربی قرآن شده است و حدود ۱۷۰ قرآن آموز دارد و مکبر نماز جماعت ها و گاهی مؤذن بوده است و یک جلد قران کریم را هم به سبک عثمان طاها با دست خود کامل و تمام کتابت کرده است.

محیط بان علی افضلی

ما زمانی که به او دلداری و امید می دادیم، صراحتاً او به ما می گفت اینها لجبازتر از آنند که به شما رضایت دهند و من با توجه به بیماری های متعددی که دارم تا یک سال هم دوام نمی آورم، شما خودتان و مردم را اذیت نکنید بگذارید نقدی ها (خانواده مقتول) حکمشان را اجرا کنند و خوشحال باشند، من هم راحت می شوم. تنها ارثی که از شهید علی افضلی «حافظ آهوان دشت راین» برای ما و خانواده اش به جای مانده است، همین حرف ها و قرآنی است که با خط خود نوشته است چون او دیگر هیچ در این دنیا نداشته و ندارد.

 

چگونه با از دست دادن محیط بان علی افضلی کنار آمده اید؟

باز هم تأکید می کنم ما فرزند ایرانیم و اولین بار نبود که شهید دادیم، شاید آخرش هم نباشد. استقلال، امنیت و تمامیت ارضی کشور را پاسداری کردیم و جزو اولین خانوارهای شهداییم که در دهه اول اردیبهشت سال ۱۳۶۱ برای ایران عزیز شهید دادیم. امروز هم که محیط زیست یکی از مهمترین موضاعات نه تنها در کشور ما بلکه در کل جهان است، افتخار می کنیم که برادرمان پس از ۱۰ سال رنج زندان با کسب دنیایی معرفت و معنویت با جوخه اعدام و طناب دار «سربه دار» به شهادت رسید. این عین باور ماست ولی افسوس که محبت خانی بی مسئولیت (فرمانده یگان حفاظت محیط زیست) هر چند نتوانست باور شیرین مان را از ما بگیرد اما زندگی و آرامش مان را به آتش کشید. خدا ازش نگذرد.

 

سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان های دولتی دیگر تاکنون چه کمکی به شما کرده اند؟

محیط زیست در تمام مدت برای گرفتن رضایت با ما همراه بود. چندین بار و چند نفر از مسئولین آنان به ندامتگاه رفته و با زندانی ملاقات کرده و از طریق مسئولین قضایی استانی و کشوری سعی در سازش و أخذ رضایت کرده بودند و با آن تلاش ها توانسته بودند با همکاری قوه قضائیه اجرای حکم استیذان را به تعویق بیاندازند تا شاید بتوانیم رضایت بگیریم. نقش بسزای مدیران کل استان از اولین روز تا امروز به خصوص دوره ریاست سرکار خانم دکتر ابتکار و معاون ایشان آقای مهندس مجاوی که خداوند هر دو را حفظ نماید بسیار مؤثر بود. این دو بزرگوار شخصاً پیگیر موضوع بودند و خانم ابتکار همانند مادری که برای فرزندش پرپر می زند، بعد از آنکه فهمید تیراندازی علی خطا و سهوی بوده است و به قصد نشانه تیراندازی نکرده است، خیلی تلاش کرد و حتی پس از رفتن از سازمان نیز پیگیر موضوع بود.

مدیران کل قبلی و فعلی محیط زیست استان و بنیاد شهید، اداره حقوقی محیط زیست استان کرمان به خصوص رئیس اداره حقوقی خانم دکتر سرمست که هرگز یادمان نمی رود در مقابل دادگستری کرمان مورد اهانت و فحاشی حتی کتک کاری قرار گرفت، مدیرکل دادگستری و دادستان فعلی و معاونان آنان، بعضی از افراد در کانون وکلا، بعضی از ائمه جمعه و جماعات، تعداد زیادی از خیرین و بزرگان و معتمدین، بعضی از ادارات، استانداران و فرمانداران و بخشداران وقت، مسئولین ندامتگاه و اداره کل زندان های استان، سرشناسان و معتمدین محلی در شهر و شهرستان و دهستان که از زمان حادثه تاکنون با ما بودند، از همینجا یکبار دیگر از همگی سپاسگذاری و بر طبق وصیت نامه موجود که برادر سربه دارمان از همه حلالیت طلبیده است، طلب عفو و بخشش داریم.

 

چه توضیحی درباره اظهار نظر فرمانده یگان حفاظت محیط زیست که به تازگی در اکثر خبرگاری ها منتشر شده است دارید؟

اگر ناآگاه بوده است خدا بر آگاهیش بیافزاید و هدایتش کند و اگر آگاهانه گفته، از خداوند برایش فقط لعنت و نفرین می خواهیم چون همه ما را به آتش کشید، غم داغ برادر را برای ما به آتش جهنم تبدیل کرد، خدا در دو دنیا جزایش را بدهد و همین جا از فرماندهان قبل از او که بسیار محبت و همکاری نموده اند و بر ما و برادرمان منت گذاشته اند بالاخص جناب سرهنگ سردار خیلدار که دو مرحله به زندان هم مراجعه کرد قدردانی می کنیم و پای ایشان را بر چشم می گذاریم.

محبت خانی

حرف یا توصیه آخرتان به عنوان خانواده شهید مدافع محیط زیست چیست؟

ما سه برادر و سه خواهر باقی مانده از علی سربه دار به همراه مادر پیرمان و دو فرزند و همسر او با کلیه اقوام و فامیل و طایفه مان افتخار می کنیم که ایرانی هستیم و تابع قوانین و مقررات کشور عزیزتر از جانمان ایران (هر چند که تابحال به ضررمان بوده و باشد بعد از این) می باشیم. ما مجموع وابستگان به محیط بان سربه دار کرمانی و حافظ اهوان دشت راین با افتخار می گوییم که ما فرزندان میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر سرافراز و نستوه ایرانیم که گفت: من زنده ماندن زیر بیرق هیچ اجنبی را نمی پذیرم و صد بار مرگ بهتر است از صد سال زندگی و نوکری بیگانه.

شهید علی افضلی

ما خانواده محیط بان زندانی سربه دار اولین دفعه نیست که خود را وقف ایران عزیز کرده ایم و شاید مسلماً اگر لازم باشد آخرین بارمان هم نخواهدبود. ما از جنس و نسل خان هایی مثل محبت خانی نیستیم که با خون برادران شهید ما به اینجا رسیده اند و اکنون به همان خون ها خیانت می کنند. ما از جنس نهضت سربه داران خراسان هستیم که در راه دین و سیاست ایران به شهادت رسیدند و همچنین از جنس بزرگانی چون شیخ فضل الله نوری و شیخ محمد خیابانی که در راه بر چیده شدن ظلم و استحکام احکام دین بالای دار رفتند.

برادر ما علی سربه دار محیط بان کرمانی معروف به محافظ اهوان دشت راین، شهید در حین انجام وظیفه در حفاظت از حیوانات و محیط زیست تا ابد در ذهن ها خواهد ماند و بهترین خاطره ما از او کسب معنویتی است که او با درد و رنج ۱۰ ساله در زندان بدست آورد.

علی افضلی

انتظار ما از معاون رئیس جمهور و دولت و حاکمیت این است که علی عزیزمان را در لیست شهدای محیط زیست ایران و جهان قرار داده و لکه ننگی را که محبت خانی ناآگاهانه بر دامن سازمان محیط زیست کشور گذاشته است پاک نمایند. همچنین از همه اذهان عمومی که این نوشته ها را مطالعه می کنند تقاضا داریم برای هر کدام از گفته هایمان که مدرک لازم دارند، به شما (مجمع فعالان زیست محیطی کشور) مراجعه و ما همه مدراک را به شما خواهیم داد و از شما نیز انتظار داریم که اولاً صدای ما را به گوش ایران و طرفداران محیط زیست و مسئولین کشور برسانید و در تحقق خواسته مان یعنی شهید قلمداد کردن برادر سربه دارمان کمک و مساعدت نمایید. امانت دار باشید تا از دردهای دل ما خنجری بر پیکر ایران و اسلام وارد نشود و دشمنان ایران از آن سوء استفاده نکنند و تا آنجا که می توانید از این مصاحبه مقاله های آموزشی برای مردم، محیط بانان و شکارچیان نوشته و آموزش دهید که بعد از این حقوق همه ی نامبردگان و همچنین همه ی گونه های جانوری رعایت شود.

با تشکر از شما و همه کسانی که ابراز همدردی نموده اند.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *